تبلیغات
مقالستان؛ رسانه علمی ایرانیان - احزاب دولتی
مقالستان؛ رسانه علمی ایرانیان
با قدرت بیشتر با هیات علمی علوم
 
تاریخ : شنبه 16 بهمن 1389 | نویسنده : محمد سعید مسلمی
حزب سیاسی به مفهوم جمعیتهای خاص دارای اهدافی ویژه که منتج از شرایط عینی و ذهنی ساختار نظام سیاسی جامعه خویش باشند در ایران پیشینه‏ای چندان قوی ندارد و تنها به بعد از دوران مشروطه برمی‏گردد و آن هم به صورت منقطع و پاره پاره به طوری که هرگاه استبداد مطلقه به اوج خود می‏رسید و یا بحران سیاسی به وجود می‏آمد این احزاب متلاشی شده و یا تجزیه می‏گشتند. در دوران استبداد پهلوی دوم به ویژه پس از شهریور 1320 ما به گونه‏ای از احزاب برمی‏خوریم که از هیچ بستر عقیدتی و ایدئولوژیکی برخوردار نبوده و بدون اتکا به حمایت مردم تنها به دستور عوامل قدرت از بالا تشکیل می‏شدند و وظیفه ‏ای جز حفظ و تقویت قدرت سیاسی حاکم نداشتند. این احزاب از اجزای ساختار سیاسی و حکومتی عصر بودند که به دفاع همه جانبه از قدرت و حکومت مرکزی می‏پرداختند و خود از وسایل استبداد داخلی بودند. این دسته از احزاب در تاریخ معاصر ایران به احزاب دولتی معروف شده‏ اند. این احزاب همه در سه چیز درباری، فرمایشی و غیرمردمی بودن اشتراک داشتند و در سه دوره در تاریخ معاصر ایران خودنمایی کردند.

فکر ایجاد حزب دولتی در عصر پهلوی دوم، پس از کودتای 28 مرداد 1332ش و ایجاد حکومت مطلقه محمدرضا شاه در ایران شکل گرفت. قصد حکومت از تشکیل چنین احزابی، در دست گرفتن نبض فعالیت‏های سیاسی جامعه و پر کردن خلاء ناشی از نبودن احزاب آزاد بود. اما این فکر تا سال 1335ش همچنان در اذهان باقی ماند. تا اینکه به دستور شاه اسدالله علم یار دیرینه‏ اش مسئول تأسیس حزب مردم گشت.

حزب مردم

حزب مردم در اردیبهشت 1336ش موجودیت خود را اعلام کرد. سران این حزب غالباً چهره ‏های علمی و دانشگاهی و شخصیت‏های سیاسی و حکومتی بودند. رهبر عملی این حزب تا پایان حیات سیاسی آن اسدالله علم بود. از دیگر بنیانگذاران این حزب می‏توان از پرفسور یحیی عدل، دکتر پرویز ناتل خانلری، دکتر موسی عمید، دکتر حسن ستوده تهرانی و دکتر احمد فرهاد نام برد.

حزب ملیون

یک سال بعد دومین حزب دولتی توسط نخست‏وزیر وقت منوچهر اقبال تأسیس شد (1337ش) اعضای این حزب بیشتر از میان وزرا، نمایندگان مجلس، مقامات وقت و رجال سیاسی اداری رژیم بودند. هیئت مؤسسه حزب از آقایان محمود جم، عزالممالک اردلان، حاج سید اسدالله موسوی، دکتر محمدعلی هدایتی، حسام دولت‏ آبادی، محمد حجازی و دکتر شاهکار تشکیل می‏شد. این هیئت ریاست و دبیرکلی حزب ملیون را به نخست‏ وزیر وقت و مؤسس حزب دکتر منوچهر اقبال واگذار کردند. دکتر اقبال در اولین جلسة حزبی خود عنوان کرد که: (در دنیای امروز حکومت دموکراسی! بدون احزاب و تشکیلات اجتماعی معنی ندارد. شاهنشاه دستور فرموده ‏اند که سیستم دو حزب در مملکت برقرار شود. پس حزب ملیون در مقابل حزب مردم تأسیس می‏گردد.)

اوج فعالیت حزبی احزاب مردم و ملیون در سال 1339 مقارن با انتخابات دوره بیستم مجلس شورای ملی متجلی می‏شود. در این دوره از انتخابات تقلبات فراوان و تبایز و زد و بند بسیاری صورت گرفت. با آشکار شدن اسناد تقلبات انتخاباتی و تبایز و زد و بند حزب مردم به عنوان اقلیت و حزب ملیون به عنوان حزب اکثریت انتخابات باطل اعلام شد و هر دو حزب اعتبار خود را از دست دادند. بدین ترتیب دکتر اقبال نخست‏وزیر وقت از سویی و اسدالله علم از سویی دیگر از دبیرکلی حزب ملیون و مردم استعفا دادند. و حزب ملیون عملاً با برکناری نخست‏وزیر از میان رفت. اما حزب مردم به صورتی کمرنگ با رهبری دکتر یحیی عدل و سپس علینقی کنی، ناصر عاملی و محمد فضائلی تا سال 1353 در صحنه بود و در دوره 21 مجلس در سال 1342 و 22 در سال 1346 و بیست و سه در سال 1350 در رقابت با حزب ایران نوین همچنان به ایفای نقش اقلیت پرداخت.

حزب مردم در دوران حیات خود با جناح‏بندیها و اختلافات بسیاری روبه‏رو بود و سرانجام در سال 1353با برقراری نظام تک حزبی از میان رفت.

کانون مترقی

این تشکیلات نه به عنوان حزب بلکه به صورت جمعیت در سال 1340ش توسط گروهی از جوانان طرفدار اصلاحات امریکایی و پاره‏ای از وزرا و رجال دولتی چون حسنعلی منصور و امیرعباس هویدا تشکیل گشت. و با از میان رفتن حزب ملیون در نقش حزبی در مقابل حزب مردم ظاهر شد و در انتخابات 21 مجلس شورای ملی در سال 1342ش شرکت جست. تأسیس این کانون در واقع پیش درآمد حزب ایران نوین بود که یک سال و اندی بعد از این کانون توسط همین اعضا ایجاد گشت. شایان ذکر است که نمایندگان اکثریت حزب ایران نوین در مجلس اکثریت را در دست داشتند.

حزب ایران نوین

این جزب در واقع با تغییر نام کانون مترقی در آذر سال 1342ش به وجود آمد. حزب ایران نوین بزرگ‏ترین و ماندگارترین حزب دولتی در عصر پهلوی بود که همواره تا تأسیس نظام تک حزبی، اکثریت را در دست داشت و بیش از یک دهه در فضای خالی از فعالیت‏های حزبی به حیات خود ادامه داد. نخستین دبیرکل این حزب حسنعلی منصور بود که در اسفند 1342ش به نخست‏وزیری رسید. با قتل منصور معاون دبیرکل حزب ایران نوین، امیرعباس هویدا نخست‏وزیر و دبیرکل حزب شد. حزب ایران نوین در انتخابات دوره 22 و 23 مجلس شورای ملی در سالهای 1346ش و 1350ش اکثریت را در مجلس داشت و در سال 1353 بزرگ‏ترین و پرطرفدارترین حزبی بود که در حزب رستاخیز ادغام شد.

فعالیت حزب ایران نوین بسیار وسیع بود و کمیته‏های متعددی را علاوه بر کمیته مرکزی دربرمی‏گرفت. این کمیته‏ها شامل: کمیته اجرایی و دفتر سیاسی، سازمان جوانان، زنان، کشاورزان، کارگران، بازرگانان، سندیکاهای کارگری، اتحادیه‏های اصناف و تشکیلات وابسته دیگر بود. حزب نشریاتی نیز در سراسر کشور منتشر می‏ساخت و روزنامه ندای ایران نوین ارگان آن محسوب می‏شد. حزب ایران نوین برای آموزش کادر خود اقدام به تأسیس مدرسه عالی علوم سیاسی و امور حزبی نمود که پس از ادغام آن در حزب رستاخیز، به آن حزب متعلق گشت.

دوره سوم

ایجاد نظام تك حزبی

فكر ایجاد حزب واحد و فراگیر از سوی ایرانیان تحصیل‏كرده در خارج كشور به ویژه طرفداران ساموئل هانتینگتون (استاد علوم سیاسی دانشگاه هاروارد) مطرح شد. هدف از ایجاد چنین حزبی جلوگیری از بی ‏تفاوتی سیاسی اكثریت مردم كشور بود تا از طریق علاقمند كردن آنان به امور سیاسی مطلوب و عاملی مؤثر در جهت پیوند دولت و مردم ایجاد گردد.

بدین ترتیب تلاشهایی در جهت كسب موافقت محمدرضاشاه صورت گرفت و او را با این عنوان كه از این پس با اجرای طرح نظام حزب واحد شاه رهبریت كل فعالیتهای سیاسی را برعهده خواهد گرفت، با خود هم‏آهنگ نمود. شاه در كتاب خود (پاسخ به تاریخ) در این مورد می‏گوید:

“ ما معتقد هستیم همه مردم ایران باید برای رسیده به هدفهای ملی كه سعادت و آسایش فرد فرد ما را تامین خواهد كرد متحد باشند و در یك جهت حركت كنند، همه كوششها باید در راه پیشرفت كشور باشد. نه خنثی كردن تلاشهای یكدیگر. در نظام چند حزبی امكان تفرقه و تشتت بسیار است. هر گروه كه در حزبی هستند با دیگران بر سر كسب قدرت و به دست گرفتن حكومت ستیز و دعوا دارند. هر گروه می‏خواهد حرفهای خودش را به كرسی بنشاند و در نتیجه اختلافات به وجود می‏آید. در حالی كه در حزب رستاخیز از جنگ گروهی خبری نیست“

بنابر این حزب رستاخیز ملی ایران به دستور شاه در یازده اسفند 1353ش تشكیل شد و كلیه احزاب منجمله حزب ایران نوین، حزب مردم، پان ایرانیست و ایرانیان در آن ادغام شدند. اندكی بعد كار به جایی رسید كه شركت در این حزب سیاسی، اجباری اعلام شد و شاه در سخنان خود گفت: “ هر كسی باید جزو این حزب بشود و تكلیف خود را روشن بكند. اگر نشد از ایران خارج شود. اگر نخواستند خارج شوند، جایشان در زندان است، و دولت اعلام نمود برای هر ایرانی كه خواستار شركت در حزب نیست پاسپورت صادر و به خارج فرستاده خواهد شد.“

بدین گونه حزب رستاخیز نیز حربه‏ای در دست دولت و دیكتاتوری شد و شاه ركن چهارمی به سه ركن دیكتاتوری خود افزود و حزب دولتی به جای آنكه از قدرت و استقلال بیشتری بهره ‏مند باشد و در فعالیتهای سیاسی نقشی چشمگیر داشته باشد عملاً به صورت یكی از ابزار اعمال قدرت حكومتی درآ‚د. دبیركلی حزب جدید در ابتدا به عهده امیرعباس هویدا نخست ‏وزیر وقت و رئیس حزب ایران نوین نهاده شد و البته قصد شاه این بود كه فعالیتهای سیاسی نخست‏ وزیرش را نیز تحت اختیار خود بگیرد. بعدها رهبری این حزب به عهده جمشید آموزگار گذارده شد و اندكی بعد به نخست ‏وزیری برگزیده شد. اما عملكرد جمشید آموزگار در حزب كه به ایجاد جناح پیشرو انجامید خود از موانع ضعف حزب گشت و به جای آنكه حزب باعث اتحاد و یكرنگی و ثبات در جامعه گردد، خود از عوامل اصلی تشتت آرا و ایجاد اختلاف بین رجال دولتی و دولتمردان سیاسی گشت. در این بین درگیری جناحهای پیشرو، سازنده و لیبرال بر شدت این جریان افزود.

حزب رستاخیز ملت ایران سه سال بعد از تشكیل به عنوان یكی از پایه ‏های رژیم مورد حملات مخالفین رژیم قرار گرفت و عملكرد آن باعث تشدید نارضایتی‏ها گشت. به طوری كه در اهداف خود از جمله تحكیم رژیم و نهادی كردن سلطنت و تثبیت دولت موفق نشد و به جای ایجاد ثبات، كل رژیم را تضعیف كرد و سلطنت را بیش از پیش از ملت جدا ساخت و معدود پیوند موجود در رژیم را از بین برد و سرانجام در پائیز 1357 به دستور خود رژیم برچیده شد.





طبقه بندی: سیاسی، 
برچسب ها: احزاب، سیاست، احزاب قانونی، احزاب غیرقانونی، قانون احزاب، نظام سیاسی،
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :